محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
68
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
1 - سفيان بن عوف غامدى معاويه سفيان بن عوف را احضار كرده و گفت : « من لشكر فراوانى مجهز بسلاحهاى مختلف در اختيار تو ميگذارم بايد با اين لشكر به طرف فرات كوچ كرده و از « هيت » و « انبار » و « مدائن » گذشته و بسوى شام بازگردى » « در اين مسافرت هر كجا لشكر ديدى با آنان مبارزه كن و مواظب باش داخل كوفه نشوى : زيرا اگر لشكر تو داخل انبار و مدائن شد كوفه را نيز تحت اختيار آوردهاى و قلوب آنان را درهم فرو ميريزى و باعث خوشحالى دوستان ما ميگردى و هركس كه ترسو است به طرف ما ميآيد . در اين مسافرت هركس دوست على است بايد كشته شود ، دهات خراب گردد ، اموال غارت شود : زيرا غارت براى ناراحتى قلب مؤثرتر است و مهمتر از كشتن مىباشد . ( شرح ابن ابى الحديد ج 1 صفحه 44 طبع قديم ) . سفيان امر معاويه را اطاعت نمود و با لشكر خود حمله بپيروان على ( ع ) نمود و خانهها و كوچهها را از كشتگان مملو ساخت و آنچه از اموال بدست آورد با خود برداشته بشام بازگشت و پيش معاويه آمد سفيان در ضمن سخنانش گفت : « به خدا سوگند هيچ جنگى براى شادى قلبها بهتر از اين جنگ نبود به خدا سوگند قلبها را در وحشت ، و ناراحتى قرار دادم » . معاويه گفت : همانطوريكه من انتظار داشتم رفتار كردهاى . امام ( ع ) به اهل كوفه دستور داد كه براى دفاع دشمنان خود مهيا گرديد ولى اعتنائى نكردند . على ( ع ) يكتنه برخواسته و عازم مبارزه شد اهل كوفه بآنحضرت رسيده عرضه داشتند شما بازگرديد ما از شما دفاع ميكنيم حضرت فرمود شما نه به درد من ميخوريد و نه به درد خودتان . آنقدر سخن گفتند تا آنحضرت را به منزل بازگرداندند ، موقعى كه به منزل بازگشت ، با غم و غصه دست بگريبان گرديد . على ( ع ) در اين هنگام خطبهاى ايراد فرموده كه قسمتى از آن نقل ميگردد : « من شب و روز ؛ آشكارا ، مخفيانه ، شما را بجنگ معاويه دعوت ميكنم ؛ بشما گفتم كه قبل از اينكه با شما مبارزه كنند شما با آنان